همه چی درهم برهمه . این بود روزایی که منتظرش بودم؟ تموم حرفای دلمو فقط میتونم اینجا بنویسم اینجا جاییه ک جز خودم و خدا کسی خبری نداره و فقط حرفای دلمو مینویسم ‌ . فوت ننه و آبا اونم یجا کلا برنامه هامو ریختن بهم . نمیخوام منفی فکر کنم یا شبیه دهاتیا حرف بزنم ولی این ازدواج چقد نحس بوده که فعلا دوتا کشته داده . از یه طرفم حرفای فامیل یکی میگه مارو دعوت نکردی قهر میکنه یکی میگه فلانی رو دعوت کن کلا رفتن روی اعصابم 
از یه طرف عوض شدن توحید . دیگه انگار ارزشی برام قائل نیست .
این بود روزایی که منتظر اومدنش بودم؟ 
یه کلبه چوبی میخوام کنار دریا تنهای تنهای تنها 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 22:58 توسط : شیشه | دسته :
  • []