امروز خداروشکر شرکت تعطیل شد و یه استراحتی که بعد از مریضیم بهش احتیاج داشتم رو میتونم بکنم . البته دیروز که حدود 50 روز از پریودیم گذشته بود ترسیدم و دیروز برگشتنی از شرکت از داروخونه بیبی چک و آمپول پروژسترون خریدم ولی صب به محض اینکه از خواب پاشدم دیدمممم بله همه جام ریخته بهم و پریود شدم حالا خداروشکر . بعدشم که قرار بود برم پیاده روی و بین راهمم پول وکالتی ژیلا رو انتقال دادم . یه پسره کنه هم افتاده بود دنبالم رفتم زدم شیشه ماشینش گفتم کاری داری 🤣🤣 تعجب کرد یه دختری همچین جرئتی داشته باشه به تته پته افتاد ازش خوشم نیومد برگشتم و الکی از شماره پلاکش عکس گرفتم افتاده بود دنبالم و همش میگف خانوم ببخشید 🤣🤣🤣از چشم توحید دوووور

بعدشم برگشتم خونه و یکم به پوستم رسیدم . ماسک زغال گذاشتم و موهاشو برداشتم و بعدشم ناهار سالممو با رعایت نکات رژیمی خوردم و توی مانکن ثبت کردم . بعدشم تصمیم دارم یکم بخوابم و استراحت کنم و بعدشم امروز یادگیری زبان استانبولی و خوندن کتاب و دیدن فیلم رو به برنامه های روتینم اضافه میکنم .

امروز توحید و دوستاش قراره برن میاندوآب عروسی دوستش و باهم بیرون نمیریم .

یکم بخوابم و بعد پاشم به کارای روتینم برسم ✌️

از خودم راضی ترینم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 14:25 توسط : شیشه | دسته :
  • []

  • شکر که حال روح و روانم آرومه ...

    نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:7 توسط : شیشه | دسته :
  • []

  • امروز روز وحشتناکی بود واسم . توی عمرم باید ثبت بشه

    کاش بگذره همه چیز . کاش تموم میشد این روز

    دفاع کردن از مادرم برام قدرته . حال یه مرد رو کم کردن بخاطر بالا بردن صداش تو روی مادرم . هر چی که گفتم نوش جونش باشه ولی خیلی روز وحشتناکی بود . نمیدونم این مشکل چطوری افتاد وسط زندگیمون . امیدوارم زودتر حل بشه

    نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 1:19 توسط : شیشه | دسته :
  • []