این مدت روزای عجیبی رو پشت سر گذاشتم . و دقیقا از روزی شرو شد که توحید از چشمم افتاد و بدخلقی هام شرو شدن . این روزا بیشتر از همیشه حس کردم که افسرده ترینم . چون روزا سخت تر از همیشه گذشته برام . زندگیم رو تابه حال نشده بود با کسی مقایسه کنم . فقط دیدم و حسرت خوردم و سعی کردم خودم رو به اون مرحله برسونم ولی هیچوقت عشقم به توحید کم نشده بود . از اون جریان به اینور کم شده که هیچ بلکه افسردگیم رو رابطمون تاثیر منفی گذاشته . نمیخوام انرژی منفی بدم چون به قول ندا همه چی از درون خود آدم نشات میگیره . من باز میتونم سرپا شم میتونم زندگیم رو بسازم . و فقط خودم میتونم به خودم کمک کنم و تنها دلیلش اینه که خودم رو دوست داشته باشم . اونقدری که به خودم ارزش قائل باشم . به اهدافم و هدف گذاریام بخاطر خودم برسم . راه سختی پیش رو دارم امیدوارم جا نزنم . من بدون برنامه افسرده ای بیش نیستم
02.11.2

نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 21:44 توسط : شیشه | دسته :
  • []